تبليغاتX

www.poemse.tk
رابطی جدید برای این سایت شما می توانی از این به بعد با این آدرس وارد سایت شوید



لطفا چند لحظه صبر کنید
گودزیلا پی اچ پی + شعر هایم


گودزیلا پی اچ پی + شعر هایم

شعر , داستان , کد بازی و ترینر ,مقاله ,جک ,مسابقه ,تبلیغات, لینک باکس که در قسمت لینک های روزانه ...

امام حسين (ع)

آيا امام حسين هم مانند رستم

مي توانست ؟

نظر نويسنده :

به نظرمن ار امام مي خواست

ميتوانست چونان كند كه با يك

ضرب پايش تمام دشمنانش

در درون چاهي به ويراني روند

واگر مي خواست مي توانست

چشمه اي آب بر زمين جاري كند

وفقط اين ها به خاطر چيز دگر ها مي بود

عشق به خدايش  :

اين كه بعد از اين همه سال ما به ياد

او اين چنين باشيم در ياد او

 

البته اين قصه

و آن واقعيت

اين دين آن

آين در قصه ها

و به نقل از قصه گو :

رستم :

قصه گو مي گويد كه بي شك مي توانست او اگر مي خواست

كه شغاد نا برادر را بدوزد هم چنان كه دوخت

با كمان و تير بر درختي كه به زيرش ايستاده بود

و بر آن تكيه داده بود و درون چه نگه مي كرد

قصه گو مي گويد:

اين برايش سخت آسان بود و ساده بود

هم چنان كه مي توانست اگر او مي خواست

كان كند شصت خم خويش بگشايد

و بيندازد به بالا و بر درختي گيره اي سنگي

و فراز آيدقصه گو بي شك راست مي گويد

مي توانست او اگر مي خواست ليك .....×

***باز چشم او به رخش افتاد اما واي و ديد

رخش زيبا رخش غيرت مند رخش بي مانند

با هزارش ياد بود خوب خوابيده است

آنچنان راست گويي

آن هزاران ياد بود را در خواب مي ديده است

بعد از آن  تا مدتي تا دير

يال و رويش را

هي نوازش كرد هي مي بوييد هي مي بوسيد

رو به يال و چشم او مي ماليد

مرد نقال از صدايش ضجه مي باريد

×××××××××××××

به نظر شما تفاوت و شباهت ايت دو داستان

يا شعر در چيست ؟

 

نوشته شده در پنجشنبه 27 مهر1385| ساعت 6:56| توسط فین فینی| |

تو چه بودي كه همه مردم ديوانه شدم

از ازل بودم ديوانه احساس شدم

تو كه بودي كه نبودي همه عمري با من

من اين دل به خرابه همه افسوس شدم

به خيالم ز رخت بينم اين شورش دل را خاموش

چه كنم كه به نگاهت ز خرابات شدم

از چه احساس ُ چه رويا ُ چه عشق ُ آرزو

اين همه را به تو گفتم ولي مايوس شدم

تو از اين بازي عشقت كه به راه انداختي

من طعمه ُ بازيچه افكار شدم

برو اي دل كه دگر باره به سويت نروم

اي دل ساده ء من اين همه افسرده شدم

 

نوشته شده در جمعه 14 مهر1385| ساعت 13:15| توسط فین فینی| |

نوشته شده در چهارشنبه 12 مهر1385| ساعت 18:12| توسط فین فینی| |

آی ادما نگاه کنین

این آدمای بی نشون

قلب ستا ره رو دارن

 

خورشیدشون تو آسمون

تنها ترین ستاره

آسموناس

 

ای ادما نگاه کنین

کفتر قصه منو

به تیر ترگش میزنن

 

کفتر من نا نداره

واسه جوجش آب ببره

کنار لونش افتاده

 

از اون بالا

جوجه نگاهی می کنه

مادرو زخمی میبینه

 

گریه زاری می کنه

کاری ام که نمی کنه

چون نداره بال پری

 

این کفتر قصه ما

از درد تیر ترکش این سیاده

بال صفر به آخرت

 

فرزندشم به دنبالش

از این همه گرسنگی ها می میره

اونوقت اونم میره پیش مادر خود

 

حالا اون دوتا اون بالا ها شدن

ستاره آسمون

این دل ما

 


 

 
آرش
از دوستمون آرش که به جرعت می تونم بگم از بهترین دوستمام
شایدم تنها ترین دوست باحال که تا به حال منو تنها نگذاشته
معرفت به خرج داده جا داره که تشکر کنم
http://whitetiger.mihanblog.com  

... فین فین ...
نوشته شده در شنبه 1 مهر1385| ساعت 7:29| توسط فین فینی| |















قالب رايگان وبلاگ پيچك دات نت