تبليغاتX

www.poemse.tk
رابطی جدید برای این سایت شما می توانی از این به بعد با این آدرس وارد سایت شوید



لطفا چند لحظه صبر کنید
گودزیلا پی اچ پی + شعر هایم


گودزیلا پی اچ پی + شعر هایم

شعر , داستان , کد بازی و ترینر ,مقاله ,جک ,مسابقه ,تبلیغات, لینک باکس که در قسمت لینک های روزانه ...

بابا ایول با این رفقا باحال

حالا که ما گرفتاریم کسی به ما سر نمی زنه بابا یه نظر مگه چقدر طول می کشه

بی خیال دلم گرفتهبود گفتم یه چیزا یی بنویسم اون عکس چون دیر میومد ورداشتم

با تشکر فین فینی

 

نوشته شده در سه شنبه 25 دی1386| ساعت 16:19| توسط فین فینی| |

 (بازین چه شورش است چه عذاب چه ما تم است
بازین چه نوحه چه عذاب چه ماتم است)
چون محرم شدم دلم خونین است
قلب من تنگ دلم خونین است
اشک میریزم در فراغت ای امام
جامعه اشک است و ماتم این زمان خونین است
چه بگویم از چنین رسم زمانه ای امام
شور و غوغای تو هست همه جا پیچیده است
همه عمرم زفلک تا زکنون
رسم ما این بود و همین چندین است
بغض در گلویم جاری است
چه بگویم که درونم همه را خونین است
مجرمم من مجرمم من تا کنون هیچ نبود
قلب چاک چاک من اسیر این زنجیر است
-------------------------
با عرض تصلیت خدمت دوستان و عزیزان
چه بگویم جمله ای ندارم دروصف یار
هیچ ندارم من از این شوق ره یار
جمله ها واماند از درک و ادراک
 
نوشته شده در سه شنبه 25 دی1386| ساعت 14:28| توسط فین فینی| |

با سلام خدمت دوستان عزیز که به این بنده لطف داشتند

((((ممنون))))

غروب پاییز

دلم غمن گیز

چشم فلک نم نم اشکاش می ریزه

-----

ببخشید اشتباه شد

-----

در سردا سرد زمستان

رنگ سفید

طولانی بودن

رنگی بودن

شروع شد دوباره

سفیدی

چند سالی نبود با ما

حالا شده

جاری

غصه همین نیست اینک

بارش در این فظای نورانی

خسته شدم از این همه

بی رنگی

لطفی شد

جاری شد

سردی برفی روشنایی

بیمزه نوشتم این جمله را

آه این است

آثار یخ زدگی

راستی از این تطیلات خوش بگذه البته درساتونو بخونیدا

کلاغه به خونش نرسید چون زنجیر نبسته بود توراه گیر کرد یخ زد الان تو بیمارستان

شاد باشید بدرود

نوشته شده در شنبه 22 دی1386| ساعت 16:38| توسط فین فینی| |

باز باران در کوچه های دل تنگی شدت گرفت

سکوت دیوانه کننده

پرنده ای نبود در اوج آسمان

فقط صدای شر شر باران بود

که گوش را نوازش می داد

رنگ نمانده بود در آسمان

رعد برقی ترسناک وجودم را گرفت

آه

آری آسمان آه بلندی کشید

خستگی قطرات باران کار خود را کرده بود

آسمان را به گریه وادار کرده بود

دوباره فردا می شد

و دباره دل تنگی

آسمان از نبود تو

 

نوشته شده در جمعه 14 دی1386| ساعت 15:55| توسط فین فینی| |

حكيم خاقانى شروانى شاعر معروف قرن ششم همراه كاروان حج ، هنگام مراجعت از كعبه به شروان ، وقت عبور از مدائن اين قصيده را در وقت مشاهده اين ايوان سروده است : هان اى دل عبرت بين از ديده عبر كن هان / ايوان مدائن را آئينه عبرت دان هان از اصوات است براي تنبيه :بيدار باش عبرت بين :پند گير عبر :جمع عبرت ،پند ها اي دل عبرت بيننده و عبرت گيرنده ، از آنچه مي بيني عبرت گير مداين : شهر ها . از هفت شهر تشكيل شده كه تيسفون مهم ترين آن ها و پايتخت معروف ساسانيان بوده است . ايوان مداين :به نام ايوان كسري وطاق كسري معروف شده است و باني آن را شاپور اول ساساني دانسته اند . آيينه عبرت: اضافه استعاري آينه پند گيري . يك ره ز لب دجله منزل به مداين كن / وز ديده دوم دجله بر خاك مداين ران بك ره : يك بار ديده :چشم دوم دجله :مقصود رودي از اشك است . خود دجله چنان گريد صد دجله خون گويي /كز گرمي خونابش آتش چكد از مژگان مصرع دوم : پنداري كه از گرمي خوناب آتش از مژگان مي چكد. بيني كه لب دجله چون كف به دهان آرد / گويي ز تف آهش لب آبله زد چندان مصرع دوم : پنداري از تف و گرمي آه لب دجله چندان آبله زد . از آتش حسرت بين بريان جگر دجله / خود آب شنيدستي كاتش كندش بريان آتش حسرت :اضافه استعاري ،آتش غم واندوه بريان :برشته و كباب شده بر دجله گري نونو و ز ديده زكاتش ده / گر چه لب دريا هست از دجله زكات استان گري :گريه كن نونو : تازه به تازه زكات استان :زكات گير چون رودخانه به دريا مي ريزد ، دريا را" زكات استان "خوانده است . گردجله در آموزد باد لب و سوز دل/نيمي شود افسرده و نيمي شود آتشدان در آموزد :اگر دجله بياموزد آه سرد از دهان و لب و سوز دل داشته باشد ، نيمي يخ مي زند و فسده مي شود و نيمي به صورت آتشدان در مي آيد . تا سلسله ايوان بگسست مداين را / در سلسله شد دجله ، چون سلسله شد پيچان سلسله ايوان : گفته اند انوشيروان در داخل كاخ زنجيري آويخته بود كه دادخواهان با تكان دادن آن شاه را خبر كرده و به دادرسي مي خواندند . مصرع اول : از هنگامي كه سلسله ايوان مداين گسسته و پاره شده . مصرع دوم : در زنجير افتاد و ديوانه شد و مانند سلسله به خود مي پيچيد گه گه به زبان اشك آواز ده ايوان را / تا بو كه به گوش دل پاسخ شنوي ز ايوان زبان اشك : اضافه استعاري تا بو كه : باشد كه گوش دل : اضافه استعاري ، گوش با طن ، گوش درون دندانه هر قصري پندي دهدت نونو / پند سر دندانه بشنو ز بن دندان دندانه قصر : گنگره هاي قصر ز بن دندان : از صميم دل گويدكه تو ازخاكي و ماخاك تواييم اكنون/گامي دو سه برما نه واشكي دو سه هم بفشان از نوحه جغد الحق ماييم به درد سر /از ديده گلابي كن ، درد سر ما بنشان الحق : (قيد ) راستي نوحه : گريه و زاري به آواز بلند ( نوحه جغد : ناله بوم ) از ديده گلابي كن : از ديده اشكي مانند گلاب بريز و درد سر ما را شفا بخش (قذما گلاب را دافع درد سر مي دانستند . آري چه عجب داري كاندر چمن گيتي / جغد است پي بلبل ، نوحه است پي الحان چمن گيتي : اضافه تشبيهي الحان : آواز هاي خوش ما بارگه داديم ، اين رفت ستم بر ما/ بر قصر ستمكاران گويي چه رسد خذلان بارگه : جاي بار دادن و به حضور پذيرفتن خذلان : خواري گويي كه نگون كرده است ايوان فلك وش را / حكم فلك گردان يا حكم فلك گردان فلك وش : مانند فلك ، به بزرگي فلك و عظمت و بلندي فلك فلك گردان ( صفت و موصوف ) فلك و چرخ گردننده فلك گردان :(صفت فاعلي مركب ) فلك گرداننده ، گرداننده فلك و حركت دهنده فلك ( خداوند بزرگ ) ني زال مداين كم از پير زن كوفه / ني حجره تنگ اين كمتر ز تنور آن زال مداين : پيرزني كه در كنار كاخ خانه داشت و حاضر نشد آن را بفروشد و همچنان باقي ماند . پيرزن كوفه : پيرزني در كوفه كه طوفان نوح از تنور او برخاست . اين هست همان ايوان كز نقش رخ مردم / خاك در او بودي ديوار نگارستان نگارستان : نگارستان چين ، نقاش خانه معروف چين اين هست همان درگه كو را ز شهان بودي /ديلم ملك بابل ، هندو شه تركستان اين همان درگاهي است كه ملك و شاه بابل غلام و شاه تركستان دربان آن بود . ديلم : غلام هندو :دربان اين هست همان صفه كز هيبت او بردي / بر شير فلك حمله شير تن شادروان صفه : ايوان سقف دار هيبت : سهمناكي شير فلك : برج اسد ، صورت فلكي اسد ( ششمين برج از بروج دوازده گانه شادروان : پرده اي كه جلوي كاخ شاهان مي آويختند و بر روي آن صورت شير را نقش مي بستند. پندا همان عهد است از ديده ي فكرت بين / در سلسله درگه در كوكبه ي ميدان ديده فكرت : اضافه ي استعاري كوكبه : گروه مردم و حشمت و جاه اميران و شاهان كوكبه ميدان : ظاهرا مقصود گروه دادخواهان فراهم آمده در ميدان است از اسب پياده شو بر نطع زمين رخ نه / زير پي پيلش بين شهمات شده نعمان نطع : سفره ، در اين بيت مقصود سفره ي شطرنج است شه مات شدن : قرار گرفتن شاه شطرنج به وضعي كه هر طرف حركت كند كشته شود و اين پايان بازي شطرنج است نعمان : پادشاه حيره در زمان هرمز چهارم. او مورد خشم و كينه ي خسرو پرويز قرار گرفت و زير پاي فيل افكنده شد. اسب ، پياده، رخ، فيل: نام مهره هاي شطرنج كه با هم مراعات النظير دارند. ني ني كه چو نعمان بين پيل افكن شاهانرا / پيلان شب و روزش گشته به پي دوران پيل افكن : دلير و زورمند پيلان شب و روز : مانند پيل سياه و سپيد در شطرنج پي دوران : گردش روزگار نه نه : مانند نعمان شاهان پيل افكن و زورمند را ببين كه پيلان شب و روز و قدم و گردش و حركت روزگار كشته و از ميان برده است. اي بس شه پيل افكن كافكنده به شه پيلي / شطرنجي تقديرش در ماتگه حرمان شه پيلي : در بازي شطرنج رخي است كه در قلعه باشد، شه پيلي آوردن و قرار دادن رخ در قلعه و مات كردن شاه است شطرنجي : شطرنج باز شطرنجي تقدير : اضافه ي تشبيهي ماتگه : جاي مات شدن حرمان : نوميدي ماتگه حرمان : اضافه تشبيهي مست است زمين زيرا خورده است به جاي مي / در كاس سر هرمز خون دل نوشروان زمين مست است زيرا به جاي شراب در كاسه ي سر هرمز خون دل انوشيروان را خورده است ( اشاره به اينكه خسروان ساساني در دل خاك جاي دارند.) بس پند كه بود آنگه در تاج سرش پيدا / صد پند نواست اكنون در مغز سرش پنهان نوشته اند كه انوشيروان تاجي داشت كه بر آن پند هايي نوشته بودند. كسري و ترنج زر ، پرويز و به زرين / بر باد شده يكسر با باد شده يكسان ترنج زر : ترنج طلايي به زر : به ساخته شده از طلا پرويز به هر بومي زرين تره آوردي / كردي به بساط زر زرين تره را بستان خسرو پرويز در هر زمين و جا و مكاني تره و سبزي و ميوه ي زرين مي آورد و از بساط زر براي زرين تره بوستان مي ساخت. خون دل شيرين است آن مي كه دهد رز بن / زآب و گل پرويز است آن خم كه نهد دهقان شيرين همسر خسرو پرويز رز بن : درخت انگور از خون دل طفلان سرخاب رخ آميزد / اين زال سفيد ابرو وين مام سيه پستان زال سفيد ابرو و مام سيه پستان : كنايه از دنيا و روزگار خاقاني از اين درگه دريوزه ي عبرت كن / تا از در تو زان پس دريوزه كند خاقان دريوزه : گدايي دريوزه ي عبرت كن : پند بگير امروز گر از سلطان رندي طلبد توشه / فردا ز در رندي توشه طلبد سلطان رند : بسيار زيرك ( خود خاقاني ) اگر امروز رندي (خاقاني) از سلطان توشه ي غبرت مي خواهد فردا سلطان از در رند (خاقاني) توشه مي خواهد. هر كس برد از مكه سبحه ز گل حمزه / پس تو ز مداين بر تسبيح گل سلمان سبحه : مهره ي تسبيح حمزه : عموي پيامبر گل سلمان : تربت سلمان فارسي كه در نزديكي ويرانه هاي ايوان مدائن قرار دارد اين بحر بصيرت بين بي شربت از او مگذر / كز شط چنين بحري لب تشنه شدن نتوان بي شربت از او مگذر: يعني بدون نوشيدن و بهره گرفتن از اين درياي بصيرت از او مگذر لب تشنه شدن : تشنه لب رفتن بحر بصيرت : اضافه ي استعاري اخوان كه راه آيند آرند ره آوردي / اين قطعه ره آورد است از بهر دل اخوان اخوان : برادران و دوستان ره آورد : سوغات اين شعر من صوغاتي است براي دوستانم . با تشكر .
نوشته شده در یکشنبه 2 دی1386| ساعت 16:53| توسط فین فینی| |















قالب رايگان وبلاگ پيچك دات نت