تبليغاتX

www.poemse.tk
رابطی جدید برای این سایت شما می توانی از این به بعد با این آدرس وارد سایت شوید



لطفا چند لحظه صبر کنید
گودزیلا پی اچ پی + شعر هایم






گودزیلا پی اچ پی + شعر هایم

شعر , داستان , کد بازی و ترینر ,مقاله ,جک ,مسابقه ,تبلیغات, لینک باکس که در قسمت لینک های روزانه ...

فروبرد سر را بر آبی گوارا

چشم هایش ماهیان سرخ را می نگریست

انگار به دوران جوانی سفر کرده بود

انوقت ها این کارا دوست داشت

حریسانه آب می خورد

و به هیچ چیز دیگری فکر نمی کرد

او خود را جوان می پنداشت

و به فردایی بهتر می اندیشید

آری روز روز او بود

.......

نوشته شده در شنبه 26 اردیبهشت1388ساعت 14:34 توسط فین فینی| |

وقتی از پنجره به بیرون می نگرم

می بینم پروانه ایکه به دنبال شهد گلی است

وقتی خود را می بینم

شاعری هستم که حتی برای شاعر شدن خود

                              دنبال هیچ چیزی نیست

حتی به اندازه آن پروانه

آری گاهی دلم می گیرد

و امروز پنج شنبه است

                                دلم تنگ است و حالم بد

نوشته شده در پنجشنبه 24 بهمن1387ساعت 22:18 توسط فین فینی| |

با این همه دل خوشی چه کنم

آری خوشی که از اعماق تلخی بر من رو کرده

نمی دانم خوشحالم

                          یا از بدی حام اس که این چنین هستم

ریفر شو----------------------فین فینی

نوشته شده در دوشنبه 21 بهمن1387ساعت 1:20 توسط فین فینی| |

دو باره می نویسم خط خطی کاغذ جمله ای نیست که می خواستم بنویسم جمله ها در هم گره خورده واژه ها از تک واژها تبعیت نمی کنند وامانده از این که چه نویسم که دو باره این همه با هم دعوا نکنند خسته شدم از غافیه های مبهم خسته شدم از این ریتم های نا مشخص جمله به پایان نیمرسد ولی جوهر این قلم چرا کاغذ ساده من را ببین به چه ساده به تیغ قیچی پاره چاره می شود .

چند روز تفلکی کاغذ من پاره پاره روی زمن جون میده خسته این همه خودکار که روی غلبش مینوشت ولی حالا جواب آن همه سختی جز تیغ غیچی چیز دیگری نیست آری چیزی جز تیغ غیچی نخواهد بود .

نوشته شده در یکشنبه 13 مرداد1387ساعت 12:47 توسط فین فینی| |

کجا و چرا
به کجا و چرا
آیا می دانی
دوراهی در سر راهت است
کدام را انتخاب می کنی
جمله ای خالی یا خیالی
از اکجا می آیی
آیا فرقی می کند
به کجا می روی با زهم
فرقی دارد
نمی دانی
شاید هم بدانی
جمله به کجا می کشد
ولی هیچ کس این را نمی داند
نوشته شده در جمعه 21 تیر1387ساعت 15:58 توسط فین فینی| |

ساده می گویم شاید مرده باشم در آغز تولد

ساده تر هم می تون گفت شاید بدنیا نیامده باشم در لحظه تولد

ساده تر از این این می تواند باشد که تو در خیال یک آدمی قصه ژردازی از لحظه تولد

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ-

آره دلم گرفته

نفسم ---- نفسم ----- نفسم بند اومده

تنهایی مطلق

راه راه

شاید بخوابم از سر خستگی

باز  ----- بی قراری

جمله ای می نویسم

شعر نیست

درد دل

شاید همین باشد

جمله ها تکرار می شوند

از یهم ریختگی احساسات

Go to fullsize imageGo to fullsize image

نوشته شده در پنجشنبه 30 خرداد1387ساعت 20:10 توسط فین فینی| |

باسلام خدمت دوستان :

اولین روز دانشگاه چه بود چه شد خوب الان میگم

اول صبح با کلی دل حره که رسیدم به سرویس باخودم

میگفتم الان این میره من جا می مونم

ولی خوب رسیدیم سرویس نرفته بود بع از کلی نشستن به

دانشگاه رسیدیم حالا کجا باید میرفتم

نمیدونستم با یکی از دوستان جدیدم تونستیم برنامه

 کلاس ها رو پیداکنیم چقدر این ور اون ور شدیم

خوب ولب خوب بود کلی لباس گرم پوشیدیم که یخ

نکنیم که هوا گرم بود از گرما پختیم

--------------------------------------------------

شعر هایم قد یه تار باریک

همه رنگ رنگ تار تاریک

دیگه از دست خودم دق میکنم

این زمونه رنگ نگ تاریک

--------------------------------------------------

واسم دعاکنید

راستی از شما که به ما سر میزنید ممنون

حامد - ساراااااااااااااا - مریم -پرستوی عاشق - سرگردان -

فاطمه - فرناز

 

نوشته شده در یکشنبه 22 مهر1386ساعت 17:46 توسط فین فینی| |

خوب چی بگم نمیدونم نویسنده خوبی نیستم خطم کج نوشته هام قاطی

چی بنویسم نمی دانم جمله جمله م ا ه ر م ض ا ن ماه مهمانی

خدا .. ماه عصل خوب دیگه آخراش تا میتونی استفاده کن که داره تموم میشه

آیا ما دستمون پر هست ؟

آیا واسه اون دنیا چیزی جمع کردیم ؟

م ا ه ر م ض ا ن

دلم تنگ واسه دقایقی که گذشت من دستم خالیست دلم تنگ دقایقی که لحظه ها

رو کم میاره دلم تنگ واسه روزی که من بودم و بیخود از دست دادم

دلم تنگ نمیدانم  برای چه

م ا ه ر م ض ا ن

خدایا ببخش مارا از این که به دستوراتت عمل نکرده ایم

خدایا ببخش ما را از این که رفتارمان مناسب رفتار یه آدم واقعی نبوده است

خدایا ببخش مارا که لحظه ای توبه کردیم و لحظه ای گناه

ما را به راه راست هدایت کن

م ا ه ر م ض ا ن

جمله دلتنگی : جمعه ای باز آمد و نیامدی ای جان

دلم تگ است دلم تنگ است

 ***************

  

نوشته شده در جمعه 13 مهر1386ساعت 12:0 توسط فین فینی| |

بالاخره دانشگاه ثبت نام کردم چیزی حدود ۸.۰۰۰.۰۰۰ میلیون ریال فعلا واسه این ترم

شما واسم دعاکنید که حداقل مشروط نشم  از این که به من لطف دارین به من سر

میزنید ممنون ولی یکم از دست بعضی ها ناراحتم که به ما یا سر نمی زنن یا سر میزنن

نظر نمیدن بابا دمتون گرم یعنی یه نظر این قدر وقت می گیره ؟

نوشته شده در دوشنبه 9 مهر1386ساعت 17:43 توسط فین فینی| |

س. سلام
خدمت دوستان عزیز
با توجه به این که اخیرا
کمی سرم شلوغ یکم دیر تر آپ می کنم شرمنده
خوب بگذریم این چندوز سرم داشت منفجر میشد
از طرف آمریکا اومدن منو باخودشون بردن
که چی
خوب توجنگ استفاده کنن
بعدش دیدن به موقع کا نمی کن
برگردوندنم
از طرف وزارت جنگ اومدن
تا شاید منو خنثی کنند
خوب از بس خرخونی کردیم تا این جوری شد
(شوخی کردم به دل نگیرید رودل میکنید)
خیلی بی مزه بود
 
 
نوشته شده در شنبه 2 دی1385ساعت 22:29 توسط فین فینی| |

شعر هایم را در ایالت عاشقان

تنها رها کردم

ندیدم نظری از سوی شما

تنها به یک چیز نگاه کردم

آن سوی دنیا چه .... !!!

سقوط .... مقصر ..... سانحه

نوشته شده در شنبه 11 شهریور1385ساعت 12:23 توسط فین فینی| |

گم کرده ام راه را
خسته تر از اقیانوس سرد
با خود گفتم :
کاش میشد یکماهی بود
حداقل به دریا کمکی بود
به خود که نتوانستم کمکی کنم
لااقل به دیگری شاید
باز به خود گفتم :
تو که به خودت هم نمی توانی کمک کنی
چگونه به دیگری
حال نمی فهمم خو معنی این کلام را
خسته تر از آن بودم که بتوانم
این را معنا کنم و در خوابی عمیق فرو
رفتم و دیدم ماهی شده ام
ولی باز با آن حال
به دریا نتوانستم کمکی کنم
ــــــــــــــــــــــــــــــــ
ببخشید به علت ستگین بودن قالب مجبور شدم عوض کنم
نوشته شده در چهارشنبه 11 مرداد1385ساعت 23:41 توسط فین فینی| |

اين ديگه چه جور تبليقيه بالاي صفه گذاشتي حالا چرا روي نوار ابذار گذاشتي جلوي ما رو مي خواي بگيري آخه تو اين مملكت مگه قانون نداره ما اينو نخوايم بايد كيو ببينيم اين از اين ور اونم از اون ور معلومه ديگه ..... ...... ........ .......... تموم فكر ذكرشون شده همين چند جمله بابا اين همه چيز هست كه بايد رسيدگي بشه حالا دنبال همين قلم افتادين خوب بگذريم امروز خيلي عصباني بودم اين طبليقم كه افتاده روي اين نميذاره كارمونو بكنبم ........ ........ ........ به داد مردم ....... رسيدگي شود (تا حالا اين جوريشو نديده بودم چي جلب ) اون ............... به دل نگيرن رودل ميكنن ......................... @654 ..........456@ اينم يه جورش ديگه حالا......
نوشته شده در دوشنبه 18 اردیبهشت1385ساعت 23:51 توسط فین فینی| |

نویسنده : ؟
وبلاگ: ؟
با یک نگاه دانستم که هر که هست
خیالی بیش نیست
اما با آن حال خود نیز نمی دانم چگونه می توان
در یک لحظه
سکوتی در من موجودیت پیدا کرده بود
خیالی بیش نبود
انگار دیهانم را با چسب چسبانده بودند
هیچ نتوانستم بگویم
و حالا خود را در اینجا می بینم
در صورتی که
هیچ جرمی را مرتکب نشده بودم
و حالا نیز
انگار دهانم را به هم دوخته اند
هیچ نتوانستم بگویم
G_rs
نوشته شده در پنجشنبه 7 اردیبهشت1385ساعت 23:39 توسط | |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت